نیم نگاهی به مجموعه شعر تُهی پویا عزیزی

سهراب رحیمی- هر معلولی نیاز به علت دارد.این از مسلمات فلسفه وعلم کلام است. شعر هم یک موجود است. مانند سایر پدیده ها. روزی “نبوده”، “بود” شده. از عدم پا به وجود گذاشته  ولباس هستی پوشیده . حالا فاعل شعر کیست؟ شعر دو فاعل دارد: فاعل اولیه و فاعل ثانویه. فاعل اولیه ی شعر، مخلوقی است به نام انسان . الهام، کشف، استعداد، ذوق واندیشه، زمینه هایی هستند که موجب پیدایش شعر می شوند. فاعل ثانویه ی شعر ، کلمه است. کلمه، شعر را می سازد.

 وقتی می گویند  شعر “کلام اکمل” است  یعنی  “کلام ” را با” کلمه” تعریف می کنند، این نشان می دهد که کلمه خود، عامل است . در واقع کلمه، خود  شعر است. شعری که ترکیب در آن راه ندارد. ساخت و ساز نیست. نهاد وگزاره وجود ندارد. خود، صرف ونحو خود است. ” دستور” او در خودش خلاصه شده است.

این مقدمه را گفتم تا برسم به شعر پویا عزیزی که می تواند از امیدهای آینده ی شعر ایران باشد و می تواند از این هفت خان به سلامت بگذرد اگر…

کتاب پویا عزیزی  ۴۸ صفحه دارد. شعرها، سروده های سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶ هستند.

این مجموعه شعر یک دیباچه دارد و پنج گشا ( فصل).

پویا عزیزی از پویاترین شاعران معاصر ماست که تاکنون دو مجموعه شعر منتشر کرده، شعر امریکا را ترجمه کرده و چند نقد و مقاله ی خوب در شعر و شاعری نوشته است.

در گیری ی پویا عزیزی با زبان است. او ادامه ی شاعران دهه ی هفتاد است،  دهه ی  بیانیه های ادبی و اطلاعیه ها و فراخوان نوشتن ها. پویا که شاعر دهه ی هشتاد است از تیررس ترکش آن سالها برکنار نمانده است. اما آن چه مرا بر آن داشت تا این نقد کوتاه را بر این مجموعه شعر بنویسم نوآوری ی نسبی ی او در فرم و جسارتش در ایجاد معنا های تازه بود، که هرچند تلاشی ست کوچک اما در خور توجه:

تا دسته در خودم فرورفته ام ببینی

چاقویم اگر بنامی تو

چنان فرو

که ار فرط پرتم

خون بزند بیرون

– قضیه ی حالای اشک و چشم –

بزرگ شده ام آن قدر که تن نمی دهم ( ص ۸)

آشنایی زدایی در معنا و ایجاد معناهای تازه، امنیت عادات را از خواننده می گیرد. اما نکته دیگری  که گاه  خواننده را خسته می کند نحوه ی تنظیم( تقطیع) است که هرچند با براهنی و جریان کارگاهی اش به شکلی پوینده شروع شد اما عملا با مکتب سازی  و تکثیر فنون شاعری، بدون ذهن انتقادی، این مسئله  به غیر از ایجاد یک نوع فرمالیسم تصویری و قاب گرفتن کلمات به شکل تصنعی ،  کمک زیادی به تکامل درک نوین از شعر معاصر نکرد، شاید به این دلیل که ما هنوز درک درستی از مدرنیته( پست مدرنیته) نداشتیم و نتوانستیم پی ببریم برای رسیدن به درک درست از شعر باید از همه ی امکاناتمان استفاده کنیم و با ایثار و فداکاری و مطالعه ی مستمر و یادگرفتن زبان های خارجی و ترجمه و تحقیق در متون کلاسیک ایران و جهان، دریچه ای به سمت جهان پرراز و رمز اسطوره های جهان امروزمان بازکنیم و امروز فشرده ترین نگاه اسطوره ای به جهان، به کلمه، به انسان و به هستی، شعر است؛ خود شعر، و نه هیچ مکتب و عقیده ای. اگر ما همه ی وجود خود را صرف شعر کنیم، روزی این معبود و معشوق جاودانه نیم رخی به ما نشان خواهد داد. این کار به یک جهاد می ماند؛  و در واقع انگار تا خود را برای شهادت در جبهه ی شعر آماده نکنی ، تمام و کمال به او نخواهی رسید. باید  ایثار کرد، با از خودگذشتگی، جسوری و نترسیدن از تنهایی و تبعید تا بتوانی دست پیداکنی به استقلال فردی.

تا  آنجا که به معنا مربوط می شود، پویا عزیزی تلاش در جهت استقلال زبانی دارد و سعی می کند در کناراین تجارب، به زبان و فرم خاص خودش برسد. او در تکراربازی ها و فرمول بندی های از پیش تعیین شده،  اسیرنشده و آن قدر خلاقیت و شجاعت دارد که از پیشینیان خود فراتر رود و چون شاعری که هست صدا دردهد که:

« پس بنوش شوکران کران هایی از زخم را و به رفتن چیره شو» ( ص ۱۰)

شاعران و زیبایی شناسان مدرن اغلب شعر را در تضاد با نثر تعریف می کنند و معتقدند نثر نوشته ای ست متمایل به  گشایش متن با ساختاری خطی روایی . این موضوع دلالت بر این ندارد که شعر غیرمنطقی است یا روایتی ندارد ، بلکه شعرکوششی ست برای ارائه ی امری زیبا بدون تحمیل  به فرایندهای اندیشمندانه ی منطقی روایی. شاعر رومانتیک انگلیسی جان کیتس(۱) این گریز از منطق را توانایی ی منفی(۲) می نامد.

پست مدرنیسم اما به ورای مدرنیسم می رود که بر نقش شاعر و خواننده همزمان تاکید دارد و شبکه ی فرهنگی ی پیچیده ای را پر رنگ می سازد که از طریق آن یک شعر خوانده می شود. شاعرامروز از مرکب کردن فرم های مختلف و متنوع  شعری و از ترکیب واژه های نو و کهنه ازفرهنگ خودی با دیگر فرهنگ ها ودیگر زمان ها، تعریف معمول و ملموس و عام  از شعر و شاعری را آگاهانه  وناآگاهانه به هم می ریزد تا جهان ها و تصویرهای تازه ای را کشف و خلق کند. شاعری یعنی خطر کردن.

پویا عزیزی در ایجاد زبان، خلاق است و ترس از نفهمیده شدن ندارد چرا که زبان  به خودی ی خود، کدگذاری هایی قراردادی ست که می تواند در مکان یا زمان دیگری، معنا و مفهوم دیگری را القا کند. گاه می شود پویا عزیزی را متهم کرد به درهم ریختگی ی زبانی و بی معنایی و گیج بازی ی زبانی که به دنبال جریان های معاصر، خود را شبیه به جامعه ی ادیبانی کرده است که در پی ی یافتن تشخص زبانی و اعلام مرجعیت دورانی، تن به تکرار واژه های خاص و ساخت زبانی در تکرار مکرر داده اند:

« و این:

دانستنانگی ست

حالا با این هایی که در زندگی می کنی همیشه است     چه حالی داری؟

یا آن جا که دخل درصرف فعل می کند:

« پس باش و تا

باشیدنی ترم کنم در صفحات چشمیدن هات ( ص ۱۶)

اما شوخی های او با زبان و لحن طنزآلودش کمی خستگی از تن خواننده درمی آورد:

« علف عذابم می دهد عقل کم

به دیوانه می مانم به شعر

تن تن تناتنی تننن و تن  ( ص ۲۰)

وقتی که گوش و دهان  یکی می شود و یکی وسوسه ی دیگری ست و گوش که حرف می زند و دهان که می شنود آن جاست که ارتباط ، شکل خاص خودش می شود که رابطه ای ست خود را دور می زند تا در تنهایی ی تن رها شود، پژواک خودش که در تکرار خود به کشف تازه ی تن و خود تازه ی خود برسد:

« در من حرف های کز می کند

که زانو به بغل گرفته اند    باتو

باید تمام گوش باشی که آن ها را بزنی

باید تمام دهان باشی که بشنوی

وگرنه تو را درگوشم می زنند

تو را در دهانم می شنوند  ( ص ۲۴)

یک نکته ی دیگر که خیلی هم مهم است و گریبانگیر اکثر شاعران امروز ماست و پویا عزیزی هم باید در شعزهای بعدی اش به آن توجه داشته باشد، گریز از نثر روایی ست؛ چرا که در این گونه نوشتارها، خواننده از تکمیل و ادامه ی شعر بازمی ماند و شاعر هم خودش را زود تمام می کند و جایی برای تعریف ها و تاویل ها وتفسیرهای مختلف و متنوع نمی گذارد. اگر نیما معتقد به نزدیکی ی شعر به نثر بود نه از جهت نوشتاری پلکانی یا داستانی بود، بلکه او بیشتر منظورش گریز شاعر از تصویرهای کهنه و مستعمل و عرفانی ی تکراری ی قرن های گذشته بود.نیما وقتی که در ماخ اولا و مرغ آمین و هست شب و ری را، تصویر ارائه می دهد، همواره سعی در ساخت قطعه دارد؛ درست مثل یک سمفونی ی بتهوون یا صدای جویبارها و چشمه ها و حتی خشونت طبیعت و رنج و درد و مرگ، که  در اشعار او از طریق واژه خودش را به شکل یک نمایشنامه یک اپرت یا یک قطعه ی کنسرتوار اجرا می کند و آغاز و پایانی مشخص دارد از نوع خاص خودش و گستره ی محدود خود در ابعادی محدود و متناهی و مرکب به اندازه ی ظرف خیال و وسعت فکرو کلام شاعر. شعر های نیما قطعه های کاملند با آغازی محکم و پایانی مستقل و محکم.به این معنا او سرآمد شاعران زمانه ی ماست.در نوشته های او همواره  شعر از نثر فاصله می گیرد وتا به آخر فاصله اش را با نثر حفظ می کند. افتادن در ورطه ی روایت و گزارش و نثر، خطری ست که همواره، شعرهای پویا عزیزی راتهدید می کند؛ هرچند او آن قدر با استعداد هست که راهش را از میان این سنگلاخ نثر مطنطن فارسی که عملا دست و پاگیر نسل ما هم هست، پیدا کند و صدای خود شود.

عزیزی شاعر دردمشترک نیست. اصلا نمی خواهد چنین ادعایی داشته باشد. عزیزی شاعر کلمات است، شاعر کشف ها و شاعر زبان با طنزی خاص خود:

« من شعرهایی دارم که از ریش تراش شخصی ترند

حرف هایی دارم

که از اجتماع جمعی ترند

در من تجمع می کنند حرف ها

من بغض درگلو هستم

و شعرهایی دارم

که از جمهوری چرک ترند…» ( ص ۳۱).

******

( John Keats )1

(Negative Capability ) ۲

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here