پس از نگارش مطلبی که در پست قبل آمد خیلی ها واکنش های متفاوتی نشان دادند و سعی کردند در محافل خصوصی خیلی چیزها را نگه دارند و گلایه ها شروع شد . بله امروز روز گلایه هاست . من هم گلایه دارم و می بینید . پس هر دو با هم در موضع گلایه ایم . من می آیم از موضع خصوصی ام . آرش نصرت اللهی عزیز هم زیر همان مطلب کامنتی گذاشت که پاسخش در قبال نامه ای می آید :

راست اش را بخواهی آرش جان تو در مورد دوست آستارایی ات صحبت کردی که من هم احترام می گذارم هم به او و هم به تو و توهینی نکرده ام در کل ، اما خودت می دانی که روشنفکری اگر در مرام من یا تو و یا هر کس دیگری باشد نباید به دام رفتارهای عوام گرایانه به هر شکل ممکن بیفتد که خاصیت پوپولیست هاست. در پاسخ به گفته هات راجع به گلسرخی هم باید بگویم  این پوپولیسم است که روشنفکری را به چاهی می اندازد که گلسرخی را انداخت و اساساً چپ آن دوره را انداخت و من شدیداً بر این موضع ضد پوپولیستی پای می فشارم و هرکس که این نوع رفتار را داشته باشد احتمالاً از این به بعد از نقد من دور نخواهد بود که شایدچرخ دنده هایش دندانه های تیزی داشته باشد ، گلسرخی اگر مانده بود هم سال شصت به استناد اندیشه ی همان ها که از آن ها سخن گفت اعدام می شد. اما از این ها گذشته نمی خواهم کسی را دوست بدارم که رفقایم برایم از دوستانم مهم ترند.سخت کوش باش و ادبیات ات را پاسداری کن آرش جان . گلسرخی رفت ، تو و من هم می رویم و فقط زمانی می توانیم به رفتارهای نمادین پوپولیست مابانه دست بزنیم که احتمالاً موضع مان را از دست داده باشیم و در حال احتضار سعی کنیم که باشیم و برای بودن مان دست و پا بزنیم و همین است که از موضع روشن مان باید بیاییم پایین و مثل گلسرخی عوامانه آن حرف ها را بزنیم که شاید ماندگاری حاصل کرده باشیم . این ها همه را آرش جان احتمالا ً خودت به تر از من می دانی و می دانی که من با همان آستارایی که گفتی با توجه به اخلاقی که از من می شناسی مشکلی ندارم ولی رفتارهاش را نمی پسندم این نوع رفتار نوع رفتار درستی در مواجهه با حکومتی که سانسور و تهدید و قتل های زنجیره ای را برای خودش کارنامه ای درخشانی کرده است نه تنها به زعم من به زعم خیلی های دیگر هم درست نیست . همین است بهای خون مختاری؟

آرش عزیز تر از جانم

بگذار تا حرف های دیگری را هم با هم علنی کنیم حالا که موقع اش شده است چرا باید راه های دورتری برویم و هی در گیر این باشیم که چه کنیم و چه نکنیم ؟ بگذار پرسش بزرگی را از موقعیت خودمانی ها را برای هم مطرح کرده باشیم که من در طرح اش پیش دستی می کنم و با این فرض جواب اش را هم خودم اول می دهم تا در گفت و گو را باز و به گفتمانی بزرگ تر نایل‌اش آریم.

داشتم مقاله ای می نوشتم به نام آیا او یک پوپولیست ِ ادبی است ؟ که بیش تر به رفتارشناسی ِ یکی از خودمان بر می گشت و آن یکی از خودمان هم کسی نیست جز داریوش معمار. برای این کار نیاز به این داشتم که مولفه هایی را برشمرم و این مولفه ها را باید توضیح بدهم که بتوانم حرف ام را به کرسی بنشانم و خودت هم خوب می دانی که در این شرایط سخت قصد خودزنی کرده ام و هم خودم را می زنم و هم خودی ها را که به زعم من باید زد اما این زدن بیش تر به خاطر داشتن گاردی است که از سر ِ نهادگرایی ِ تفکر عرضه اش می دارم و آن چیزی ست که این روزها خیلی از ما ها نداریم و اتفاقاً مربوط است به همان پوپولیسم که قرار است در صورت و مفهوم رفتارهای اجتماعی همه چیز را یکسان سازی کند و از برجسته سازی تفاوت ها یا ایجاد تفاوت ها خودداری کند.

گرایشی که در راستای مردمی کردن(عامی کردن) و یا به شکل خاص تر قشری کردن فرهنگی یکسان و ترویج آن می کوشد و سعی در خلاصی از شر تفاوت ها دارد و در این شکل خاص نه در راستای رهایی از تفاوت ها بل که در راستای سرپوش گذاشتن بر آن ها که خود حکایت پوششی از پوشال های فروریختنی بر دره ای عمیق است. فرهنگ سازی ای در راستای آنچه سیستم سرمایه داری می خواهد یعنی نوعی از یکسان سازی سرپوش گذار که در وانمودگی، کپی بهتر از اصلی از فرهنگ تفاوت ها باشد برای ایجاد رخوت و مصرف گرایی تا فقط و فقط هژمونی خاصی را به فرهنگ اصلی وارد کند .”” آدورنو هنر را گشایش بخش کشف جهان و ایده ای برای بهترسازی آن می دانست و در واقع هنر توده ای را بخشی از استثمار سرمایه داری برای ادامه بهره کشی از کارگران در باقی ساعات فراغت آنان می دانست. به صورتی که کارگر با پر شدن اوقات فراغتش در خانه یا سینما توسط برنامه های سرگرم کننده سطح جفایی که در محل کار بر او می رود را فراموش کند تا برای فردا و ادامه چنین حرکتی تجدید قوا یابد”” حالا تعریف هنر توده ای را یک مقداری برای خودت در وضعیت خودمان بگذار ببین که آیا این آقا دارد همین کار را می کند یانه ! آن جایزه ی ادبی با نام نیما، رفتارهای پدرسالارانه ای که گاه گاه با تشنج در میان دوستان ادامه می یابد و گاه گاه دوستان به خاطر خیلی احترام های دیگر مثل احترام علی شاه مولوی که هم خودش و هم تفکر پیش رو اش برای من نه تنها دوست داشتنی و محترم است بل که خواستنی ست کنارش می گذارند و همه یک طورهایی گوشه می گیرند و البته خوب می فهمند . مساله‌ی من با رفتارهاست و استراتژی رفتارهایی که می خواهد ما را به سمتی ببرد که اجازه ی بروز آن تفاوت ها را نمی دهد نه این که مخالفت می کند علنا ً ، نه ! بل که با هژمونی ای خاص به ما تزریق اش می کند. هژمونی که گاهی عصبیت را هم با خودش دارد .

پس یادم نمی رود سیستمی که می خواهد یکسان سازی کند . سیستمی که می خواهد تفاوت ها را سرپوش بگذارد.

با این همه آرش عزیز امروز به عنوان یک منتقد از درون این سیستم دست روی این تفاوت ها می گذارم و آن ها را برایش نمود می‌دهم تا بداند که مساله طرف بودن با دسته ی کوران نیست. گر چه می دانم واکنش بعدی این سیستم هر چه باشد در راستای حذف تفاوت هاست .

جزو ِ خصیصه های یک رفتار پوپولیستی این است که تو میلی به انجام کاری داشته باشی اما آن را به عنوان یک نیاز عام و همه گیر مطرح کنی و این همه گیری را حادنمایی کنی. این را هم می گذارم برای این که خودت تصمیم بگیری که می دانی ایشان با یک ادبیات عامرانه چگونه این کار را انجام می دهد و چگونه نیاز را از میل های خودش که میل همسان سازی ست حاد نمایی می‌کند. آری آرش جان میل به همسان سازی نهادها، کوچک ترها را در رفتار لجبازانه ای علیه روشنفکری و رفتار روشنفکری وا می‌دارد . همان چیزی که موضع انقلابی روشنفکری را به هم می ریزد و از هم می پاشد.

چیزی که موضع و گارد انقلابی روشنفکری را در مقابله با یک حکومت سانسور مسلک و سخت دیکتاتور به هم می ریزد به زعم من نمی تواند مثمر ثمر باشد جز ان که ضد انقلابی گری را در پوسته ی انقلاب رخنه دهد. بیاییم به رفتارهایمان فکر کنیم و نکنیم کاری که آب را به آسیاب ان دیگری ریخته باشیم و نشسته باشیم منتظر که سنگ ما نچرخیده است چرا ؟

آری ، داریوش معمار یک پوپولیست است و هر کس دیگری هم که سعی کند به عنوان نیرویی در جامعه ی ادبی  فعالیت کند و سعی در سیاست زدایی از آن کند و تفاوت ها را سرپوش بگذارد یک پوپولیست ادبی است . من سعی می کنم این کار را نکنم و همچنان در موضع تفاوت بایستم.

ببا استناد به همین چند مولفه، آن آستارایی که گفتی هم یک پوپولیست ادبی است و خودت خوب می دانی که من نامی نبرده ام و حتماً هم نمی دانم کیست؟ اما با این اوصاف بهتر است ببینیم وضعیت مان چه وضعیتی ست؟

یک پوپولیست می تواند از کنار کشته شدن یک عده آدم به دست همین مذهب بگذرد و بایستد شربت پخش کند و گریه کند و سیاه بپوشد و در این میان اگر تو کاری نکنی کسی هم کاری با تو ندارد. ولی به عنوان منتقد کار تو این است که این را ببینی و این شکاف سرپوش گذاشته شده را به نمایش بگذاری و بگویی مواظب باشید از این جا نیفتید ته دره ! و این مسئولیت است نه یک مسئولیت محلل وارانه و محافظه کارانه لیبرال یا نولیبرالی که جان هم به جانش بکنی باز هم همان سرشت سرمایه داری اش را به نمایش می گذارد و سعی می کند و با دیدی از بالا بر رفتار متفاوت روشنفکر و هدف ارتقای سطح فکری جامعه، سرپوش بگذارد و سرنا از سر گشادش می زند. جای آن که بیاید تفاوت خودش را به نمایش بگذارد، همه را به هم و خود را با همه از سر یک دموکراسی ساختگی در یک جامعه با حکومت توتالیتر همسان می بیند. مثل تاختن های آن آدم پتیاره به نام قوچانی به کانون نویسندگان.

از تو انتظار ندارم آرش عزیز که این همه داغ باشی و مثل من سرت را به باد حوادث بسپری . اما انتظار از تو و امثال تو این است که در جای گاهی که ایستاده اید تفکر و تامل کنید و این تفکر و تامل راهکاری برای بروز فردیت و تفاوت رفتاری شما باشد. رفتاری که انتظار می رود یک روشنفکر انجام دهد نه یک آدم عادی کمی از ساده فراتر.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here