بهاره رضایی – پویا عزیزی از جمله نام هایی ست که به روایت تارخ شناسنامه اش باید او را در زمره ی شاعران نوظهور در ابتدای دهه ی هشتاد برشماریم ، اما نام او اغلب نام شاعرانی قرار می گیرد که در اواسط دهه ی هفتاد ، کشف و شناخته شدند جای گاه  ظرفیت های شعری اش را در بنیاد زبان از اولین تجربه های حرفه ای اش در مطبوعات به مخاطبان شعر جوان امروز شناساند.

در مجموعه شعر علامت بوسه می بارد اولین تجربه های شعری اش را به صورت کتاب، که در سال ۸۴ منتشر شد نشان داد که دغدغه های زبانی دارد و با شاعران متقدم خود در این راستا همخوانی ها هم دارد .تجربه های حرفه ای اش در ساحت شعر زبان ، در مجموعه شعر علامت بوسه می بارد اغلب دارای نگاه های افراطی ، خودمحور و گاه مستبد در تخلیه ی بار معنایی ست . اما در تهی دومین مجموعه ی شعر پویا عزیزی با فضاهای تعدیل شده ای در ساحت زبان مواجه می شویم .فضاهای تعدیل شده و به زبان بهتر با پالایش زبان شعری اش و بازسازی و مرمت آن در گیر می شویم.

شاعر در تهی فراز و فرودهای زبانی اش را به نوعی پشت سر گذاشته و با غربالی ذهن و زبان خود را در این شعرها صافی تر نشان می دهد.

او به زبانی تقریباً خود- ساخته رسیده است ، اگرچه متاثر و وامدار شاعران زبان – مدار پیش از خود نیز هست و صد البته ناخالصی هایی را همچون هر زبان مستقل دیگری با خود به همراه دارد.

در نگاهی کلی به این مجموعه شاعر مدام در تکاپو و کلنجار است .گاهی مثل کودکی از سرو کول سطرهایش بالا می رود و گاهی مثل فیلسوفی افسرده از پله های کلمات اش پایین می آید .او مدام در آمد – شد است و گاهی حتا عارف مسلکی می کند و به چله نشینی واژه هایش بر می خیزد .نمونه ای از این ملقمه ی فکری را در پاره ای از این شعر می توان یافت :
کو؟لاکی که از جهان بگیرم خود را
جهانی که مثل ِ قرص معده جویدنی ست
می جوی و هنوز اعتقاد داری        می آید از بیرون!
از درون می آید             و او را که صدا بزنی
صدا نمی آید !           چگونه صدا بزنی بعداً؟
دارم روی پای خودم می ایستم می چشم
بیخ ِ دندان ِ عقلم !
مزه ی خاکی بودی که پوزه ام را به آن مالیدند     لوتی ِ من      می کشم هنوز !
و پوزه ام تا جوی کش می آید !:
شبیه موش های جوی های تهرانم
موشی که پایه های فلسفه می جود مدام
جوی دنیایی ست که پیش می رود
تلفن ها کنترل می شوند در آن
آدم ها کنترل از راه ِ دور می شوند
و کنترل ها به خطوطی می برند که می خواهند           کنترل بشوند!

با من بمان جوی رود می شوم
رود اگر بشوم    سیل نمی شوم       باور کن

فضای غربت یکی از بن مایه های اصلی این مجموعه محسوب می شود . شاعری که در وطنش احساس بی وطنی می کند و مدام در حسرت رسیدن به وطن آرمانی اش است و از بد ِ حادثه اتوپیایی هم در ذهنش ساخته و در آن دست و پا می زند .
اگرچه او دغدغه های بومی – وطنی و منطقه ای ندارد اما به دنبال وطن اش در بی وطنی لحظه هایش می گردد:
همین که بی وطنم تنی ست با من
که پا توی ِ کفش ِ هرچه اعتراف       می کنم !      ریگ دارد درشت
و کفش خیلی برای پایم کوچک است
اصلاً تو میهنم بنام که از مرزهای خود فرا بروم
مثل دشنه در میهن تیپا خورده ام بنام     بنام!
تو مادرم بوده ای آنقدر        که حتی وطن نمی خواهم
حتای وطن        مرا به نام کوچکم بنام
این طور از خودم بزرگترم گاهی

در بخش پایانی با ویرانی های کتاب مواجه می شویم : که اغلب کوتاه هستند شاعر به دیگرشدگی هایش در هیئت عاشقانه اصرار می کند و این عاشقانه های گاه اجتماعی را در برش های قوی زبانی به رخ می کشد . یکی از زیباترین اجراهای زبانی شاعر را در ویرانی ۳ می توان خواند :
هربار زنی از پیراهنی با آستین هاش در آوردم
هربار           پیراهنی از زنی با آستین هاش درآوردم
شعرهایم شدند آنچه بر آن برهنه کتف ها
و زیرشان انگشتی زدم
هر بار در زندگی زن دونفر می دوید
یکی او که زن دوست اش می داشت
یکی من که زن را دوست
همیشه پس دومی بودم
درست شبیه زنبوری که جای شهد آوارگی را به لانه برگردانَد
در همین شعر لایه های اروتیک رفتاری شاعر هم مشاهده شده که در سطح زبان حل شده است و حضوری درونی و آرام ژیدا کرده است و از خطوط ِ اصلی شعر ، بیرون روی نداشته است و این خود یکی از مزیت های این شعر محسوب می شود .
و در خاتمه باید گفت اگرچه شاعر در مجموعه ی تهی بر معماری زبان و واکاوی عناصر درونی نوشتارش اصرار می کند اما حضور عاطفی واژه هایش از شعر زبان – مدار او شعری ملموس ، کنش مند و وفادار به شاعرانگی کلامی ساخته است به نظر می رسد که مخاطبانی هم که از خواندن شعر زبان – مدار به هر طریقی روی گردانند در مواجهه با متن شعر های تهی با شاعری عاطفی و درون نگر مواجه می شوند و در این مواجهه چاره ای جز پذیرش زبان – مداری ِشاعرانه در این مجموعه ندارند.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here